آخرین اخبار

31. خرداد 1396 - 14:34   |   کد مطلب: 8374
دخترک هفت ساله در چهارراه لب خط در نزدیکی میدان شوش در حال فال فروشی است. در سرمای سوزان زمستان کاپشن نازکی پوشیده که زیپ آن خراب است و بهم نمی آید.

_ پرده ی اول:
پسرک در مسابقات فوتبال جمعیت امام علی زانویش ضرب می خورد. آخر بازی وسط زمین می افتد و نمی تواند بلند شود. او را برای عکسبرداری به بیمارستان می برم. برایش نوبت می گیرم و پیشش برمی گردم. به من نگاه می کند. می گوید: "آقا این بار دومه که بیمارستان میام". پانزده سال دارد. به او می گویم: "یعنی قبل از این فقط یه بار بیمارستان اومده بودی؟" می گوید: آره. می گویم: "بار اول واسه چی بود؟" انگشت سبابه ی دست راستش را نشان می دهد که بند بالایی آن قطع شده و می گوید:"برای این!". بند انگشتش در کارگاه پرسکاری قطع شده است!

_ پرده ی دوم:
دخترک هفت ساله در چهارراه لب خط در نزدیکی میدان شوش در حال فال فروشی است. در سرمای سوزان زمستان کاپشن نازکی پوشیده که زیپ آن خراب است و بهم نمی آید. از سرما به خود می لرزد. از بچه های خانه ایرانی جمعیت امام علی است. ساعت ده شب است. به او می گویم:"سارا برو خونه دیگه! هر چی فروختی بسه!" به آرامی جوابی می دهد که درست متوجه نمی شوم و فقط یک کلمه ی "ده" را از میان جمله اش می فهمم. به گمان اینکه گفته ساعت ده می روم، می گویم:"خب الان ساعت ده هست! برو خونه دیگه!" جواب می دهد:"نه، باید ده تومن بفروشم؛ وگرنه کتکم می زنن". می گویم:"تا الان چقدر فروختی؟" می گوید:"سه تومن!" دهانم قفل می شود و نگاهم به صورت ماهش خیره! مانند او حدود ده کودک شش تا هشت ساله ی دیگر هم در این چهارراه کار می کنند. گویا این اندازه از درد و رنجشان کافی نیست که تعدی و دست درازی جنسی راننده و موتورسوار و مغازه دار سر چهارراه هم باید بر آن افزوده شود!

_ پرده ی سوم:
"سمیه خانم" با دو دختر خردسالش در ساعات کلاس خانه ایرانی به اینجا آمده است. مادرها معمولا در این ساعتها به خانه ایرانی نمی آیند. اما همه ی ما داستان او را می دانیم. خودش می گوید: "شوهرم به خاطر اعتیادش همه ش تو خونه خوابه. وقتی بیدار میشه من رو به بهانه ی سروصدا کردن بچه ها کتک میزنه و از خونه بیرون میکنه. میگه بچه هات نمیذارن من بخوابم. من هم جایی رو ندارم برم و میام اینجا". خانه ایرانی جمعیت امام علی تنها پناه کودکان و نوجوانان پررنج و مادران دردکشیده در این محله است.

_این پرده های سه گانه اگر نوشتار به درازا نمی کشید چه بسا صدگانه و هزارگانه می شد و اینها تجربیات من به عنوان "تنها یک عضو داوطلب جمعیت امام علی" بوده است؛ چه بسیار تجربیات مشابه و دردناکتر که دیگر اعضا داشته اند. اینها را همه با گوشت و پوست از نزدیک لمس کرده ام. برای بودن در کنار این بچه ها کسی مرا فریب نداده است. من فریب انگشت قطع شده ی پسرک پانزده ساله و از سرما به خود لرزیدن دخترک فال فروش هفت ساله و مظلومیت مادر بی پناه را خوردم. مرا درد و رنج و بی کسی بی نهایت این جماعت مسحور خود ساخت. آمدیم که مرهمی کوچک بر دردشان باشیم بی هیچ چشمداشتی؛ و ماندیم تا باور کنند انسان می تواند در کنار انسانی دیگر قرار بگیرد، دستش را بگیرد و در رنج و تنهایی یار و همراهش باشد. دردشان بزرگ است و همتی بزرگ می خواهد که پا به پای این دردها قدم برداریم. می دانیم که در قبالشان مسئولیم که به گفته ی پیامبر "ص": کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته".

عضو داوطلب جمعیت امام علی

کلاس خبر
Classekhabarchannel@

دیدگاه شما

سوالات و پاسخ تشریحی امتحانات نهایی
ثبت نام داوطلبان در آزمون ورودی مدارس نمونه دولتی پایه هفتم